|
سلام به دوستايي كه توي اين چن ماه منو تحمل كردن چه زود گذشت . واقعا ادم وقتي كه نگاه مي كنه مي بينه چقدر زندگي بي ارزشه اينو من توي اين دو هفته فهميدم . امروز بعد از سيزده روز وقت كردم بيام نت و خداحافظي كنم از دوستاي گلم . چون امروز ديگه نه مراسمي بود نه كسي بود كه بخواد هي بهم ارام بخش بده و منو به زور بخوابونه و بگه گريه نكن . دوستم نوشته بود كه بابام فوت كرده اما نه كامل . منم كامل كامل نمي گم چون به خدا قول دادم و يه چيزاييشو كه كسي نمي دونه حتي خانوادم پيش خودم بمونه .
اره بابام بيست و هفتم مهر تصادف كرد . من توي وبلاگاي مختلفي در مورد اتوبوس بابام مطالب و عكسايي ديدم . كه بعضياش واقعا حالمو خراب كرد . من اونا رو توي كام سيو كردم اما نمي دونم چي شد وقتي داشتم عكسارو نگاه مي كردمو گريه مي كردم روي همون عكسا كام خاموش شد و ديگه بالا نيومد . كه ويندوزو پسرخالم عوض كرد و دوباره لجبازي كردم و اين عكسا رو گرفتم كه دوباره ويندوز خراب شد . گفتم شايد بابام راضي نيست كه نگاه كنم و منم بي خيالش شدم . من چون توي اين جريان بودم حقيقت اين تصادفو مملكت بي صحابمونو واستون مي نويسم . نمي دونم گفتن بعضي از مواردش درست باشه يا نه اما دوس دارم بگم .
در مورد بابام كه همه مي دونن من بهش مي گفتم جيگرم بجاي بابا . داييم اسم منو گذاشته بود چسب دوقلو چون هيچ وقت بابامو ول نمي كردم . هر وقتم ميرفت سرويس دقيقه به دقيقه باهاش تماس مي گرفتم . بابام دقيق پنجاه سالش بود . و سي سال توي شهراي مختلف روي اتوبوس اينو اون كار مي كرد . يعني راننده اتوبوس بين شهري بود . توي شيراز،لامرد،مشهد، تهران هرجا بگي ترمينالا ميشناسنش . بخدا گاهي اوقات دعوا ميشد بخاطر بابام كه بابام رو ماشين كي كار بكنه . كه اخرش خدا خواستو خودش يه اتوبوس خريد يه بنز ۳۰۲ همه ميگن ماشين قديمي بوده اما بخدا قسم از يه ولوو تميزتر و خوشگل تر بود . توي هر شهري يه چيزيشو عوض كرده بود صندلي ، پرده ، اصلا سرويس كاملش كرده بود . شيش ماه بود اين اتوبوسو خريده بود . خودش مي گفت من ديگه تن كار كردن ندارم البته تنبلي مي كرد كه از زير كار در بره و اتوبوسشو داده بود دست يه راننده ديگه و اونو كرده بود سرويس دانشجوهاي شيراز دانشگاه علوم تحقيقات توي مرودشت . كه راننده مي گفت من ديگه نمي تونم برم و خودت بيا روي ماشين وايسا. روز دومي بود كه بابام ميرفت سرويس . همچين خوشگلم كرده بود قربونش برم . اخه من كه داداش ندارم به بابام ميرسيدم بابام هم عشقم بود هم دوست پسرم هم دوست دخترم هم جيگرم . و شايد واستون خنده دار باشه اما خودم به موهاش ژل و تافت مي زدم و جيگولش مي كردم و مي فرستادمش سرويس . همه مي گفتن بزار زنش اين كارارو بكن . اما دوس داشتم .
ماجراي تصادف : بابام ساعت شش بود با بچه هاي دانشگاه داشت ميرفت كه برسونتشون دانشگاه. شيراز يه اتوبان خيلي بزرگي داره قبل از اينكه به خود شيراز برسه كه دو باند خيلي بزرگه . يه اتوبوس كرج به شيرازم داشته از اون طرف ميومده كه مسافراش مي گفتن بعد از نماز يكي از راننده ها ميره كمكي رو صدا ميكنه از خواب كه توي راهم نزديك بود چن بار تصادف كنه كه همه مسافرا اعتراض كرده بودن . اين اتوبوس بار سنگين داشته و سرعتشم بالاي ۱۲۰ بوده و خودشم كه قدرت خدا ناشي و خواب . دانشجوهايي كه ته اتوبوس بابام بودن واسم تعريف ميكردن توي سردخونه . ميگفتن بابات اصلا زجر نكشيد . وقتي اون اتوبوسه مياد بابام داشته ميديدتش ديگه . هي بابام بوق و چراغ واسش مي زده و اون عين خيالشم نبوده مياد گاردريل رو ميزنه و تير چراغ برقو هم ميكنه و خر بيشعور بجاي اينكه ترمز كنه يا لا اقل مستقيم بره كه از ته ماشين بابام رد كنه مياد دستشو مي چرخونه و با تير چراغ برقو همه چيز ميره ميزنه سمت درست سمتي كه بابام رانندگي ميكرده و اتوبوسو ميزنه توي تپه (يه تپه سنگي بوده)
مسافراي بابام ميگفتن بابام وقتي ديده ديگه نمي تونه كاري بكنه بلند ميشه و ميگه يا ابوالفضل هميشه رو زبونش ابوالفضل بود .كه سه نفر يه زن و شوهر و يه پيرزن از اون ولوو فوت كردن و ده نفر از دانشجوها و باباي منم از اتوبوس بابام .
ديگه نمي دونم چي بگم من تا حالا پام توي پاسگاه و دادگاه و دادسرا باز نشده بود كه باز شد . من نمي دونم اين چه قانون مسخره اي هست كه هر كي ميمره مقصرم نباشه و با هر نحويم كه بميره حتما بايد كالبدشكافي بشه . حالا اين هيچ . چي بگم راننده پول داده بود به پزشكي قانوني و خواسته بود بابامو دو بار كالبدشكافي كنن و بندازن تقصير بابام كه اين كارو هم كرده بودن و جايي دستشونو نگرفته بود . اينو ديروز من فهميدم كه برگه پزشك قانوني رو يواشكي كش رفتم . نمي خوام در موردش صحبت كنم اما خيلي وحشتناك بود . من كه هنوز باور ندارم بابام مرده با اينكه توي سردخونه و مردشور خونه و حتي وقتي كه توي قبر ميذاشتنشو ديدم اما هنوز باور ندارم .
اون راننده كه شكر خدا زندست و فقط يه پاش شكسته . باورتون نميشه كه توي دادسرا بهمون پوزخند ميزد . دلم ميخواست خفش كنم كه عموم ميگفت حرف نزنيد كه منتظر يه چيزه كه بخواد بر عليه ما بلند شه .
ديگه نمي دونم چي بگم فك كنم تا اينجا هم كافي باشه . اما من فهميدم زندگي هيچ ارزشي نداره و تا نصف مرگم رفتمو از خدا خواستم برم گردونه كه يكم از گناهام و بتونم جبران كنم و بعد اقلا با يه دست پر برم پيشش .
شايد ديگه اين وبمو ادامه ندم شايدم بيامو ادامه بدم . اما فك نكنم . با اينكه روي اين وب زحمتاي زيادي كشيدم كتاباي زيادي خوندم تا بتونم يه مطلب بزارم . اما ميبينم اين چيزا ارزش نداره فقط خدا . بخدا اگه يه ذره بشينيد و در مورد مردن فك كنيد مي فهميد من چي ميگم . ديگه اشكام نمي زارن چيزي بنويسم .
براي همتون ارزوي موفقيت مي كنم و برامون دعا كنيد براي من مامانم و سه تا ابجيام كه از خودم بزرگ ترن كه خدا بهمون صبر بده .
ميخواستم يه عكس ازش بزارم كه ببينيد چقدر جيگرم خوشگل بود اما همه عكساش من بهش چسبيده بودمو عكس تكي نداشت .
خيلي چيزا ميخواستم بنويسم اما هم يادم نمياد هم طولاني ميشه .
اهان راستي مراسمش انقدر باشكوه بود تا حالا نديده بودم واسه نماز ميت انقدر صف طولاني داشته باشه . خيلي مراسمش خوب بود خيلي .
البته بابام فقط خونشو عوض كرده اما همش پيش ماست . همش چشمام به دره كه بياد از در داخل . همش منتظر صداي ماشينشم كه مثل هميشه سريع بپرم دم درو بهش سلام كنم و وسايلاشو ازش بگيرم . همش منتظر اينا هستم .
اينم عكس جيگرم . ببنيد چقدر خوشملهههههههههههه. الهي بميرممممممممم. عكسشو كوچيك انداختم كه چشمش نزنن . حالا هم ميرم واسش اسپند دود ميكنم . اخه خيلي جيگره ميترسم بدزدنش.
شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال
خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سكوت
روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود
در عالم خيال به چشم امدم پدر
كز رنج چون كمان قد سروش خميده بود
موي سياه اون شده بود اندكي سپيد
گويي سپيده از افق شب دميده بود
ياد آمدم كه در دل شب ها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو كشيده بود
از خود برون شدم به تماشاي روي او
كي لذت وصال بدين حد رسيده بود
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا
اشكي به روي گونه زردم چكيده بود

خداحافظ |